نمایندگی خودرو تشویر
تاریخ انتشار : ۱ مهر ۱۳۹۴ - ۶:۵۹:۵۱
به بهانه روز عرفه:
عرفات صحرایی قرین آسمان
گرچه صاحب این سریر خود غایت عرفان است و بسیار عمیق‌تر از تو بر وجودت بصیر و آگاه است، اما بصیرت و آگاهی تو را نیز بسیار می‌ستاید، هرچند نسبت به خودت باشد.

به گزارش عصر مُهـر، محمود یوسفی استاد دانشگاه در وبگاه خود نوشت: عرفات صحرای قرین آسمان

عرفات عشق‌بازان سر کوی یار باشد                                  به طواف کعبه زین در نروم که عار باشد
چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی،                              به صفا و مروه‌ای دل! دگرت چه‌کار باشد
قدمی ز خود برون نه، به ریاض عشق، که اینجا                     نه صداع نفخه گل، نه جفای خار باشد
به معارج «اناالحق» نرسی ز پای منبر                      که سری شناسد این س‍ِرّ، که سزای «دار» باشد
نکند «کمال» دیگر طلب حضور باطن                                    که قرارگاه زلفش، دل بی‌قرار باشد

 

عرفات همان وادی مقدسی است که از همان ابتدا بر عرفان و آگاهی بنیان شده است؛ مجلس دیدار آسمانی آدم و حوا، همین بیابان بود.

اینجا همان صحرایی است که اولین عارفش خلیل آ... بود، آن روز که جبرئیل آموزگارش بود و بر خلیل احکام حج می‌نمود، درست وقتی‌که به این منطقه رسیدند، ندای «عرفت» «عرفت» ابراهیم صحرا را به «عرفات» شهره گردانید.

و از همان روزگاران است که اینجا عرفات عاشقان شده است؛ سرزمین شناخت و خودآگاهی‌شان نسبت به خود و خدایشان.

عرفات یعنی ای آنکه سختی سفر الی آ... را به جان خود خریده‌ای و مغیلان بیابانش را بر پای خلانیده و خویش را به چند قدمی قرب آن یار کشانیده‌ای، آیا خود روا می‌دانی قبل از اینکه دق‌البابش کنی و خود را بر او فاش گردانی که کیستی و از پی چه آمده‌ای، پای بر حریم اقدسش نهی؟! مگر می‌شود قبل از معارفه‌ای حتی ابتدائی، بر حریمی کبریائی پای نهاد؟

گرچه صاحب این سریر خود غایت عرفان است و بسیار عمیق‌تر از تو بر وجودت بصیر و آگاه است، اما بصیرت و آگاهی تو را نیز بسیار می‌ستاید، هرچند نسبت به خودت باشد.

و بر اعتراف‌های آگاهانه‌ات گوش جان می‌سپارد. پس نزدیک‌تر آی و خویشتن بر او عریان‌تر دار. ای آنکه نهانت بر او عیان است، خود را به چه می‌پوشانی، عرفه یعنی همین آگاهی و عرفان، نسبت به درماندگی و عریانی خود.

و ازاین‌روست که می‌توان عرفات را به عرصه‌ای از حشر شبیه دانست که گویا بحر عرفان آدمیان با قطره‌ای از آن رحمت بیکران (جبل الرحمه) بر زمین دنیایی‌مان نشسته است.

اینجا همه حشر می‌یابند، درحالی‌که عریان‌اند و پوشش‌هایشان همسان و ثروت و دارایی‌شان به یک‌میزان است که آن‌هم جویبار دیدگان و ملک و حریم حاجیانش ندبه و التجایشان.

پس یک روز هم که شده از دنیا خود را وقف کن وقف این صحرا که نمادی است از عقبی، زیرا وقوف تو که در دنیا اسباب رکود است و ارتجاع، در این صحرا وسیله عروج است و تعالی.

پس نیک واقف شو و دروازه‌های بصیرت خویش بازگردان. و گردن نفس خود از سلسله دنیا برهان و پای به قعر این صحرا بنه که گرچه از اسباب و مظاهر دنیا دور است و خالی، اما بر عقبی بساطی گسترانیده است متعالی.

البته، در عظمت عرفه و شرافت عرفات سخن بسیار داریم که از آن جمله عرفه را روز نزول آیه اکمال و اتمام‌حجت پروردگار بر انسان دانسته‌اند. گرچه برکه غدیر محل ابلاغ آسمانی این عهد سبحانی و بیعت جاودانی بود، اما عرفه نیز گویا روز نزول عظمتی آسمانی بوده است، چنانکه رسالتش سنگینی امانت الهی را از شانه‌های رسول هدایتش برمی‌گرفته و خود سبب قبول دیانت‌ها و اطاعت‌ها قرار می‌گرفته است.

درواقع، عرفات محل نزول معرفتی بوده است که وقوف بر بلندایش آسمان عرفان است و نشان عنایت بی‌حد سبحان.

به‌عبارتی‌دیگر، عرفه را می‌توان روز بزرگ اعتراف نیز دانست، زیرا پدرمان آدم (ع) اولین بار در همین روز و همین صحرا بود که زبان مبارک به اعتراف الهی گشود و از وسوسه‌های رجیم ناله‌ها نمود و «ظلمت نفسی» ها سرود.

و آن کریم بی‌همتا اعتراف‌های این روز را چنان بر سمع جان خود می‌نشاند که گفته‌اند عرفه روز مباهات نیز هست.

مباهات خدای آدمیان نسبت به اعتراف‌های بندگانش در برابر عرش بانان و فرشتگانش که: گر چه بیداد می‌کنند اما خود نیز ابتدا، از درون فریاد می‌کنند وامداد می‌جویند وان یگانه بی انباز چون بنده‌اش را نادم از شکستن پیمان و عازم پیوستن به جانان خود می‌بیند، آغوش استقبال بر وی می‌گشاید.

و خلاصه ازاین‌قرار است که اینجا را سرزمین عشق و اشتیاق می‌دانند، زیرا هنوز ندبه‌های عاشقانه و اعتراف‌های عارفانه آن شاهد عطشان، سالار قافله عاشقان و سرور عارفان در حریم این بیابان طنین دارد، گویا که «جبل الرحمه» هنوز هم لهیب جان امام عاشوراییان را بر جگر جان می‌فشارد؛ همان شراری که هر دم بر جان شیدایی می‌نشاندش و روانی را بر بی‌کرانه‌ترین امواج عاشقی می‌کشاند.

پس باید شیدا شد و جان بر بازتاب نواهای عاشقانه این صحرا نهاد که:
«خداوندا به تو اشتیاق دارم و شهادت می‌دهم که تو پروردگار منی، ای چشمه جاری و معدن لایزالی که در عاطفه و محبت یکه می‌تازی، ای که بر موانع عاصیان سد، نمی‌سازی، اگر من با قطعات اعضایم و عظامم و عروقم و جمیع جوارحم و یا اینکه به امتداد تمامی قرون خوبش را طویل گردانم، نمی‌توانم شکری از نعم کثیر بر تو منعم بی‌نظیر گزارم.»

ای رازدار خاطیان، با کدام وسیله به استقبال تو آیم که جمیع اعضا و جوارح به عصیان تو آغشته دارم. ای که عدلت هلاکتم باشد، مرا بر مصیبت اعمالم دچار مساز.

خدایا، در روزی که خودت آن را عظمت بخشیده‌ای و روزی که صداها به اصناف لغات به‌سوی تو برمی‌خیزد و بغض‌ها بر تو می‌گشاید و دست‌ها بر دامن عرشت آویخته می‌شود، تو را به آسمان کبریایی است و عظمت عارفانت و یقین شاهدانت و فریاد امداد جویانت، که مرا از بهره‌مندان از عطاهای خویش قرار ده!

حال که ذلتم بر تو پیداست، مرا بر سخط خویش ممیران، که بر حقایق اهل قربت بیارایم و بر جذبه‌های اهل شوقت ببر. ای یگانه‌ای که در تنگی وسعت‌ها و مضایقه نعمت‌ها و دوری الفت‌ها مرا رهین موهبت‌ها می‌داری.

ای نگه‌دارنده دست های خلیل از ذبح جلیل و جمیل اسماعیل، ای آغازند آغازگر، ای دادگر دادگستر، از تو می‌خواهم از جوهر غنایت بر نفسم و از یقینت بر قلبم و از اخلاصت بر عملم و از نورت بر بصرم بیفشانی.

ای که انوار نور بر قلب‌های پرشور اولیایت تابانیدی و آن‌ها تو را یگانه دانستند.

ای که اغیار از قلب‌های اخیار براندی، چگونه می‌توانم در برابر تو عزت نجویم؟ آخر تو مرا با تمام موانعم به خودت منتسب می‌دانی!

التماس دعا

 





نظرات بینندگان
عرفات صحرایی قرین آسمان

نظرسنجی

آرشیو
بهترین گزینه برای شهردار شهر مُهـر کیست؟

آخرین عناوین

پربازدید ترین

آرشیو